آن مرد کارگر بود

آماس دندوناش اونقدر مزمن شده بود که دیگه نمیشد کاری کرد. وقتی حرف میزد باید ازش فاصله میگرفتی. با التماس میگفت:

" من خودم و پدرم چاهکنیم. بیا ما رو باخودت ببر ٣ سوت چاه میکنیم. حد اقل پول دوای زنم درمیاد."

بایست میرفتیم کریم آباد دنبال شریک افغانیش یا پدرش. من دودل بودم که بریم با هم یا نه. نه اونو میشناختم و نه کریم آباد رو. کیفم هم که ماشالله انواع دسته چک و مهر شرکت ... . از طرفی ار بدبختی یارو ناراحت بودم میخواستم کارو بهش بدم و از طرفی ترسیدم بلا یی سرم نیاره! دل رو زدم به دریا و رفتیم...

خونه های اکثرا کاهگلی. مگه چقدر از شهر فاصله داشتیم؟ درست روبروی روستا شرکت آب منطقه ای مستقره. جایی که زیر نظر وزارت نیروست و سالانه میلیاردها تومن پول توش بالا پایین میشه. اما اینجا بهترین وسیله بازی بچه ها آب گل آلود توی کوچه هاست.

"پدرم مدتیه به خاطر ترکشی که تو پاش داره نمیتونه زیاد کار کنه. هر چی بهش میگیم بابا بیا برو بنیاد چی چیک کارت رو درست کن و یه پول و پله ای بگیر، نمیره. میگه ما واسه چیز دیگه ای جنگیدیم"

فقر و بدبختی مردم در کنار بقعه امام زاده.... . خلاصه مشغول شدن تا برای چند روزی، نانی برای خوردن داشته باشن. یا اگه من دست و دلبازی کنم یه حالی به خودشون بدن. البته اول باید فکر درمون زنش باشه.

/ 8 نظر / 8 بازدید
مریم

طرز نوشتاری تو بسیار عامیانه و مردم پسنده و مفاهیم عمیقی توش پنهانه .

پگاه

سلام.ممنون که سر زدین. وبلاگ جالبی دارین. بازم پیش من بیاین. ممنون از پیشنهاد تبادل لینکتون.من لینکتون کردم.[گل]

هادی

رامتین عزیز فرض کن دنبال گنجم. مگه نمی بینی دنبال چاه کنم. البته پربی راه هم نگفتم.

سارا

خوبی هادی جانمنو با فضول فوضل باشی لینک کن