کلام قصار از هیتلر

"در دروغ بزرگ همیشه قدرت معینی از قابلیت باور کردن وجود دارد.چرا که افراد زیادی از یک ملت همیشه تحت تأثیر عواطف به راحتی گول می خورند حالا یا عمدی یا سهوی. و به خاطر سادگی و بی آلایشی و صداقت باور آنها، راحت تر قربانی یک دروغ بزرگ می شوند تا یک دروغ کوچک.چرا که آنها خودشان در موارد کوچک، دروغ های کوچک می گویند و از گفتن دروغ های بزرگ شرم دارند (و د-و-ل-ت مردان در این مورد شرمی هم ندارند)هرگز به ذهن این مردم خطور نمی کند که دروغ های خیلی بزرگ بسازند و هرگز هم باور ندارند که دیگران چنان گستاخ باشند که این چنین صداقت را بدنام کنند ولو این که مدارک این چنین دروغی را برای ذهن آنها ثابت کنند آن هم به طور آشکار، باز هم به دروغ بودن آن دروغ بزرگ شک دارند و همچنان فکر می کنند که حتماً توضیحی وجود دارد. چنین دروغ بزرگ گستاخانه ای همیشه رد پاهایی پشت سر خود به جای می گذارد. حتی بعد از این که سرهم بندی شد و توسط متخصص های جهانی دروغ گویی وتمام کسانی که برای دروغ گفتن در هر دروغ گویی با هم همکاری می کنند، به عنوان یک حقیقت شناخته شد. این افراد در حال حاضر به خوبی می دانند که چگونه از این دروغ ها برای اهداف توسعه طلبانه خود استفاده کنند "
آدولف هیتلر (1925)

/ 3 نظر / 23 بازدید
نقش ونگار

سلام عکسهای دخترت قشنگ بود. . مینی مال عالی بود شعر بی نظیر بود کلاغه و خرگوشه و گاوه و شتر مرغه هم جالب بود روی هم وبلاگ جالبی دارید. حالا این وسط هیتلر را از کجا آوردی . به زمانمان خوب می خورد. همیشه شاد باشید . حساس شدم رو جمله وبلاگ جالبی دارید. شما حساس نشو.

نانی آزاد

بهشت که بیرون آمد، دارای اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.فرشته ها گفتند: تو بی بهشت میمیری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخواهد، پس زمین از بهشت بهتراست. خدا گفت: برو و بدان جاده های که تو را دوباره به بهشت میرساند و از زمین مى گذرد؛ زمینی آکنده از شروخیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگرخیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته ها همه گریستند. اماانسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. می ترسید ومردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات رابه غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد. خدا گفت: حالاانتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست. عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تاتوبهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. وایـن آغـاز انـسـان بـــود ...

هادی

سلام شعر های جالب و مطالب خوندنی داری ممنون که سر زدی بازم بیا اون طرف ها فعلا بای تا های[گل][خداحافظ]