نخستین بهار خلقت

خدا همچنان تنها ماند و مجهول، و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه، می جست و نمی یافت....

در جمعیت چهره های سنگ و سرد، نفس می کشید. کسی نمی خواست، کسی نمی دید، کسی عصیان نمی کرد، کسی عشق نمی ورزید، کسی نیازمند نبود، کسی درد نداشت...

و خداوند خدا، برای حرفهایش، باز هم مخاطبی نیافت!

هیچ کس او را نمی شناخت، هیچ کس با او انس نمی توانست بست.

انسان را آفرید!

و این، نخستین بهار خلقت بود.

/ 2 نظر / 15 بازدید
سارا از همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند

سلام دوست عزيز . من با ثبت يک دامنه کوتاه رايگان در سايت کاوش يار آدرس وبلاگم را از http://liliput1387.persianblog.ir به http://www.liliput.iar.ir تغيير دادم از اين به بعد شما مي توانيد به جاي آدرس قبلي از آدرس جديد من استفاده کنيد. ممنون مي شوم اگر اين آدرس را جايگزين آدرس قبلي نماييد. با تشکر